6کی من و دوست نداره

 
 
نویسنده : sahar - ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢۸
 

 

هر گاه بنده ای مرا بخواند آن چنان به

سخن او گوش ميسپارم که گويی بنده

ای جز او ندارم اما شگفتا که بنده ام

همه را چنان ميخواند که گويی همه

خدای اويند جز من.

 

  

 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : sahar - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٩
 

( چند جمله )

 

1- انسان باید گذشته را فراموش کند،حال را غنیمت بشمرد و به فردا امیدوار باشد.

2- مردم به آنچه انجام میدهیم توجه دارند گفته ها را فراموش میکنند.

3- هیچگاه نباید بگوییم وقت نداریم زیرا همان زمانی را داریم که دانشمندان در اختیار داشتند.

4- اگر به سمت نور برویم سایه ها پشت سرمان قرار میگیرند.

5- آنچه سرنوشت انسان رو تعیین میکند شرایط زندگی نیست تصمیم های خود انسان است.

6- هیچوقت نباید امید را از کسی سلب کرد شاید این تنها چیزیه که داره.

7- تنها دو گروه نمیتوانند افکار خود را عوض کنند:دیوانگان تیمارستان و مردگان گورستان.

8- انسان باید جوری زنگی کند که بعد از مرگش روی سنگ قبرآن بنویسند متاسف نبود.

9- نباید با طوفان جنگید باید در آن حرکت کرد.

10- نمیشه جلوی وزیدن باد رو گرفت ولی میشه آسیاب بادی ساخت.

11- نباید به هیچ دسته کلیدی اعتماد کرد باید کلید سازی رو یاد گرفت.

12- عشق آتش زندگیه یا میسوزونه یا پاک میکنه.

13- نباید پل های پشت سر را خراب کرد شاید لازم باشد بار ها از روی آن عبور کنیم.

14- انسان با بد بینی در زندگی روحش را میکشد.

15- یک ضربه ی بزرگ همان ضربه ی کوچکی است که تداوم یافته.

16- یکی زیبایی منظره رو میبیه دیگری کثیفی پنجره رو تو چی؟

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : sahar - ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٩
 

 

برخورد 

نوری به زمین فرود آمد:

دو جا پا بر شن های بیابان دیدم.

از کجا آمده بود؟

به کجا می رفت؟

تنها دو جا پا دیده می شد.

شاید خطایی پا به زمین نهاده بود.

نا گهان جا پاها به راه افتادند.

روشنی همراهشان می خزید.

جا پا ها گم شدند،

خود را از رو به رو تماشا کردم:

گودالی از مرگ پر شده بود.

و من در مرده ی خود به راه افتادم.

صدای پایم را از راه دوری میشنیدم،

شاید از بیابانی میگذشتم.

انتظاری گم شده با من بود.

ناگهان نوری در مرده ام فرود آمد

و من در اضطرابی زنده شدم:

دو جا پا هستی ام را پر کرد.

از کجا آمده بود؟

 به کجا می رفت؟

تنها دو جا پا دیده می شد.

شاید خطایی پا به زمین نهاده بود.

 

 

 

 

 

 

       

 

 

 

 

         

                   (سهراب سپهری)


 
comment نظرات ()