6کی من و دوست نداره

 
 
نویسنده : sahar - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱۸
 

             جای پا               

خوابی دیدم...
خواب دیدم در ساحل با خدا قدم میزنم.
بر پهنه ی آسمان صحنه هایی از زندگی ام برق زد.
در هر صحنه دو جفت جای پا روی شن دیدم.
یکی متعلق به من و دیگری مطعلق به خدا.
وقتی آخرین صحنه در مقابلم برق زدبه پشت سر و به جای پاهای روی شن نگاه کردم.
متوجه شدم که چندین باردر طول مسیر زندگیم فقط یک جفت جای پا روی شن بوده است.
همچنین متوجه شدم که این در سخترین وغمگین ترین دوران زندگیم بوده است.
این واقعا برایم ناراحت کننده بود و درباره اش از خدا سوال کردم:
خدایا تو گفنی اگر به دنبال تو بیایم در تمام راه با من خواهی بودولی دیدم که در سخترین دوران زندگی ام فقط یک جفت جای پا وجود داشت.
نمیفهمم چرا هنگامی که بیش از هر وقت دیگر به تو نیاز داشتم مرا تنها گذاشتی.
خدا پاسخ داد: بنده ی بسیار عزیزم من در کنارنت هستم و هرگز تنهایت نخواهم گذهشت.
اگر در آزمون ها و رنج ها فقط یک جفت جای پا دیدی زمانی بود که تو را در آغوشم حمل میکردم.


 
comment نظرات ()