جای پا               

خوابی دیدم...
خواب دیدم در ساحل با خدا قدم میزنم.
بر پهنه ی آسمان صحنه هایی از زندگی ام برق زد.
در هر صحنه دو جفت جای پا روی شن دیدم.
یکی متعلق به من و دیگری مطعلق به خدا.
وقتی آخرین صحنه در مقابلم برق زدبه پشت سر و به جای پاهای روی شن نگاه کردم.
متوجه شدم که چندین باردر طول مسیر زندگیم فقط یک جفت جای پا روی شن بوده است.
همچنین متوجه شدم که این در سخترین وغمگین ترین دوران زندگیم بوده است.
این واقعا برایم ناراحت کننده بود و درباره اش از خدا سوال کردم:
خدایا تو گفنی اگر به دنبال تو بیایم در تمام راه با من خواهی بودولی دیدم که در سخترین دوران زندگی ام فقط یک جفت جای پا وجود داشت.
نمیفهمم چرا هنگامی که بیش از هر وقت دیگر به تو نیاز داشتم مرا تنها گذاشتی.
خدا پاسخ داد: بنده ی بسیار عزیزم من در کنارنت هستم و هرگز تنهایت نخواهم گذهشت.
اگر در آزمون ها و رنج ها فقط یک جفت جای پا دیدی زمانی بود که تو را در آغوشم حمل میکردم.

/ 59 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرنوش

سلام عزيزم مرسی به خاطر همه چيز من آپم بيای خوشحال می شم .

علی* ناز نکن *

سلام من آ~يدم هم اکنون منتظر حضور سبزتان هستيم به قول حديث پيششششششششششش ما بيا

علی* ناز نکن *

سلام من آ~يدم هم اکنون منتظر حضور سبزتان هستيم به قول حديث پيششششششششششش ما بيا

* ناز نکن *

سلام من آ~يدم هم اکنون منتظر حضور سبزتان هستيم به قول حديث پيششششششششششش ما بيا

* ناز نکن *

نگاه چندتا شدعيبی نداره اينجوری زودتر ميای

فرنوش

مرسی سحر گل که هميشه به من سر ميزنی. خيلی مهربونی عزيزم

پرنيان ماه

سلام خوبي ؟ تو كه هنوز آپ نكردي خوشحال مي شم بهم سر بزني

نگار

سلام عسلم ممنونم که اومدی منتظرت هستم

نگار

سلام خوشگلم اگه بتونی ایمیل منو ادد کنی ممنون میشم چون نمیتوانم تو رو ادد کنم منتظرت هستم